بانو در آغوشم بگیر،
غربت سردی است.
خاک در خاک،
خانه ام را جستجو می
کنم.
آنجا که باید باشم،
بمانم،
بخندم،
بگریم،
بمیرم.
بانو، بانو، بانو،
پرنده هر چقدر هم بالا
بپرد،
باز هم آشیانه بر خاک
دارد.
خاک، ریشه.
بانو در آغوشم بگیر،
خاکم کن،
شاید دوباره زنده شوم.
+ نوشته شده در جمعه 5 اسفند1390ساعت 20:11  توسط S a
"به نام حضرت دوست"
اگر
امشب به نام عشق، نامش را صدا کردم
اگر
امشب به یاد او، نمازم را قضا کردم
اگر
امشب به بوی طرٌه ی مویش، عنان دل رها کردم
اگر
امشب به امٌید وصال روی چون ماهش، نگاهم را به روی ماه نقرین فام هم بستم
اگر
امشب به آهنگ تمام مهربانی های زرٌینش، تمام سازهای زنگانی را نوا دادم
اگر
امشب به شادی ها سدی بستم، که شادانه تمام رنج هایش را به جان گیرم
اگر
امشب به یاد مشق های نازک قلبش، خطی کردم به آسانی
اگر
امشب قسم خوردم،
دلی
بستم،
نمازم
را به قصد قربت یاری ادا کردم،
و صد
باره دعا خواندم،
اگر
هستم،
اگر
بودم،
اگر
رفتم،
بدان
با یاد او مستم.
وگرنه
من همان برگم که فصلی هست، فصلی نیست.
من
مستم!
+ نوشته شده در جمعه 28 بهمن1390ساعت 1:8  توسط S a
دستی بر آب،
دستی بر نان،
دستی بر گندم.
بانو برقص،
برقص و طلایی گیسوانت را به دستان زحمتکشی بسپار.
زیرا که امروز نه، فردا نه، شاید به زودی،
تکه نانی باشی به دست کودکی،
شادان، گریان.
بانو برقص،
برقص و طلایی گیسوانت را به دستان زحمتکشی بسپار.
زیرا که امروز نه، فردا نه، شاید به زودی،
آرزوی کسی باشی.
(بانوی گندم)
+ نوشته شده در جمعه 7 بهمن1390ساعت 1:34  توسط S a
یا که ما در گذر از میکده مستیم هر شب
یا که بد مستی ایٌام به ما می گذرد
یا که ما در طلب عشق متاعیم هر شب
یا که عشق از سر بی جایی ما می گذرد
یا که ما بر در هر خانه گداییم هر شب
یا که دریوزگی از خانه ما می گذرد
بنگر شوق وصال و شب شور
که چطور از دل و از دیده ی ما می گذرد
+ نوشته شده در جمعه 15 بهمن1389ساعت 22:10  توسط S a